شيخ ذبيح الله محلاتى
58
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
بامرى مشغولم كه قلب من به اين عيش منتفع نخواهد شد فعلا اختيار آن كريمه بدست اوست مرد فزارى هم نخواست او را طلاق بگيرد آن دختر در خباء خود بود و طولى نكشيد كه از دنيا رفت . چون قيس كارش به جائى رسيد كه مردم مدينه همه براى او رقت كردند و از آن طرف لبنى چون شنيد كه زوجهء فزاريه قيس دنيا را وداع گفته بيشتر در قيس طمع بست و بىاعتنائى او به شوهرش زياد گرديد و بناله و عويل روز مىگذرانيد در مدينه مردى كه او را ابن ابى العتيق مىگفتهاند چون از تمام داستان قيس و لبنى اطلاع كامل داشت بر خواست آمد بنزد حضرت امام حسن و امام حسين و عبد اللّه بن جعفر عليهم السلام گفت من بنزد مردى مىخواهم بروم و حاجتى از او بطلبم و مىترسم كه دست رد به سينه من بزند و حاجت مرا روا ننمايد و نه گفت كه آن حاجت چيست و گفت من مىخواهم كه شما مرا بمال و آبروى خود و بمنزلت خود مساعدت بنمائيد . آن جماعت قبول كردند و برخواسته بنزد شوهر لبنى آمدند آن مرد مقدم آنها را بزرگ شمرد و تعظيم و تجليل فوقالعاده نمود ابن ابى العتيق گفت ما جماعت براى حاجتى بنزد تو آمديم گفت حاجت شما برآورده است كائنة ما كان ابن ابى العتيق گفت مقضيه است و لو در مال و عيال بوده باشد آن مرد گفت و لو در مال و عيال و نفس بوده باشد ابن ابى العتيق گفت پس براى خاطر اين دو فرزندان رسول خدا و عبد اللّه بن جعفر زوجه خود لبنى را با كمال اختيار و رضايت طلاق بگو . آن مرد گفت شما شاهد باشيد كه من لبنى را سهطلاقه كردم اين وقت عرق حيا بر جبهه حسنين و عبد اللّه بن جعفر ظاهر گرديد و فرمودند به خدا قسم ابن ابى العتيق حاجت خود را بما نگفت اگر مىدانستيم طلاق زوجه است سؤال نمىكرديم عرض كرد يا ابن رسول اللّه من از روى ميل و رضا و رغبت لبنى را طلاق گفتم . سپس حضرت امام حسن عليه السّلام صد هزار درهم به شوهر لبني داد عوض اينكه لبنى را طلاق گفت پس ابن ابى العتيق لبنى را به خانه برد تا عدهء او سرآمد پس از آن او را تزويج كردند براى قيس و با هم بخوشى زندگانى كردند تا از دنيا رفتهاند .